حكيم ابوالقاسم فردوسى
213
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
پر از دردهاى كهن دارم . اينك او مىكوشد تا مگر دل مرا بپيچاند و مرا از سپاه بسيارش بترساند . ولى اكنون ما را هيچ كارى نبايد جز اين كه من با دلى پر از كين به پيش او روم و در آوردگاه با او بجنگم و به هنگامى كه بايد كوشش كنم ، درنگ نسازم . همهء خردمندان و بزرگان سپاه كه چنين شنيدند ، گفتند : اين كه مىگويى چارهء كار نيست . زيرا افراسياب كارآزموده و پر دانش در خواب نيز بجز چارهگرى نبيند و هيچ بجز نيرنگ و جادو و فريب و بدانديشى و بدخويى نمىشناسد . اكنون نيز چاره را در برگزيدن شيده ديده است كه نبرد با شاه ايران را مىخواهد تا روز را بر ما سياه سازد . ليك تو با ديدن پيرىِ افراسياب ، دليرى مكن و از ايران و شاهى آن سير مشو . بدان كه اگر شيده به نبرد شاه ايران بيآيد ، روى ما را از آن درد ، زرد خواهد ساخت . اگر شيده به دست تو تباه گردد ، تنها يك نامور از ميان سپاه توران كم خواهد شد . ليك اگر خداى ناكرده تو كشته شدى ، ديگر خاك تيره از ايران بر خواهد خاست و يك تن از ما زنده نماند و سرزمين ايران هم بر جاى نماند زيرا ما هيچ كس ديگرى از نژاد كيان نداريم كه براى گرفتن اين كين ، كمر بر ميان ببندد . بدان كه نياى تو كه پيرى كارآزموده و در توران و چين برگزيده و پسنديده است اكنون از براى آن كردار بد خود پوزش آورده و اگر هم جنگ كند ، با بيچارگى خواهد بود . او مىگويد اسپان و گنج و درمى كه تور براى زادشم نهاده بود با تخت زرّين و تاج بزرگان و كمرهاى زرّين و گرز گران را از گنجهاى خويش به تو مىدهد و با اينها رنج خويش را باز مىخرد . هر شهرى را هم كه از سرزمين ايران بدانى ، آن را از تركان تهى خواهد ساخت . ما نيز پيروز و شاد به ايران باز مىگرديم و ديگر آن كار گذشته را به ياد نمىآوريم . بارى ، همهء آن بزرگان - از پير و جوان - چنين سخنانى بگفتند بجز رستم پهلوان نامور كه پيوسته از آشتى سر مىپيچيد و از درد سياوش ، دلش پر از كينه بود . شاه كه سخنان ايشان را بشنيد ، لب به دندان گزيد و خيره بديشان نگاه كرد . آنگاه گفت : اين كه ما از اين رزمگاه به ايران بازگرديم ، چاره نيست . كجا رفت آن همه رزم و سوگند و هميان و برده و بندهاى ما ؟ چون افراسياب شاه ، زنده بر تخت بماند